تاریخ:جمعه 4 شهریور 1390-07:06 ب.ظ
|
صفات خداوند درس اندیشه اسلامی (1) آقای احمدقیوم زاده
اثبات عادل بودن خداوند |
-
ظلم قبیح است و خداوند حكیم هرگز كار قبیح و ناشایست انجام نمی دهد. ظالم در خور ملامت و سرزنش است و مسلّم است یك وجود كامل هرگز كاری نمی كند كه در خور ملامت باشد.
- سرچشمههای ظلم در چند امر خلاصه می شود:
نیاز، جهل، هواپرستی، ضعف، انتقام جویی، حسد ، بخل و ... كه همه از نوعی نقصان و كمبود حكایت می كند. با این حال چگونه ممكن است ظلم و ستم از وجودی كه كمال مطلق است سر بزند، در حالی كه نه نیاز دارد و نه جهل و نه خودخواهی؟!
-خداوند واجب الوجود من جمیع جهات است. یعنی تمامی صفات وجودی را خداوند دارا است. زیرا اگر خداوندی صفاتی از صفات وجودی را نداشته باشد باعث نقص در ذات خداوند می شود و این محال است.
عدل از صفات وجودی است.
پس در نتیجه خداوند عادل است.
|
خداوند میتواند یکی مثل خودش را خلق کند؟
خیر نمیتواند |
خداوند صفاتی دارد مانند اول و آخر . خداوند خالق است نه مخلوق! توجه کن هر چیزی که خلق شود مخلوق هست و نمیتواند این برچسب را از خود بردارد. نمیدونم چرا بعضی از دوستان می خواهند با کلمات قلنبه سلنبه بحث رو خیلی پیچیده کنند. خیلی ساده است نمیدونم جوابتو گرفتی یا نه.
یک کلمه جواب این سواله. هر کس دیگری بوجود بیاید باید تمام صفات خداوند را داشته باشد. در این صورت به تضاد بر میخوریم.
خدایا من در قلب کوچکم چیزی دارم که تو در عرش کبریاییت نداری.
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری...
دکتر شریعتی
تاریخ:پنجشنبه 3 شهریور 1390-08:19 ب.ظ
معنىشناسى صفات خدا
اسم اعظم
مقصود از اسم اعظم چیست؟
اگر اراده صفت ذات است، چرا روایات آن را از صفات فعل مىدانند؟
در احادیث اسلامى وارد شده كه در میان اسماى خدا، اسم اعظمى است و هركس خدا را به آن اسم بخواند دعاى او مستجاب مىشود، اكنون سؤال مىشود كه آیا واقعا، این اسم، از قبیل الفاظ استیا براى آن حقیقت و واقعیت دیگرى است؟ !
پاسخ
«در میان مردم مشهور است كه خدا اسمى از قبیل الفاظ به نام اسم اعظم دارد كه هرگاه به آن اسم خوانده شود، دعا مستجاب مىشود; ولى به هنگام مراجعه به اسماى لفظى، چنین اسمى را پیدا نكردند. از این جهت گفتهاند این اسم با حروف مجهول براى ما تركیب یافته و اگر ما بر آن دستیابیم، همه چیز را تحت ارادهى خود مىآوریم. البته در برخى از روایات اشاراتى به این نظر هست، چنان كه وارد شده است كه بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم نزدیكتر از سفیدى چشم به سیاهى آن است و نیز آمده است كه در آیة الكرسى و اول سورهى آلعمران، حروف اسم اعظم پخش شده است و یا در میان حروف سوره حمد موجود است و امام آن حروف را مىشناسد و آنها را تركیب مىكند و دعاى او مستجاب مىشود.
تاریخ:چهارشنبه 2 شهریور 1390-12:05 ب.ظ
شناخت صفات خداوند از طریق وحى
برخى از صفات خداوند را نمىتوان از طریق وحى اثبات كرد، آنها صفاتىاند كه اثبات وحى و شریعت متوقّف بر آنهاست؛ مانند: حیات، علم، قدرت و حكمت. زیرا بدون اثبات صفات یاد شده، اثبات وحى و شریعت ممكن نیست. البته، مقصود اصل این صفات است، امّا خصوصیّات و تفاصیل آنها را مىتوان از راه وحى شناخت. مثلاً اثبات این مطلب كه علم خداوند حضورى است نه حصولى، و عین ذات او است نه زاید بر ذات او، و نیز دیگر صفات الهى ـ اعم از ذاتى و فعلى، ثبوتى و سلبى ـ را مىتوان از طریق وحى اثبات كرد.
تاریخ:سه شنبه 1 شهریور 1390-12:57 ب.ظ
صفات خداوند در نهج البلاغه
امام علی (ع) در خطبه 64 نهج البلاغه، خداوند را اینگونه توصیف می فرماید:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا : ستایش خداوندى را سزاست كه صفتى بر صفت دیگرش پیشى نگرفته،
فَیَكُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَكُونَ آخِراً- وَ یَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَكُونَ بَاطِناً: تا بتوان گفت: پیش از آن كه آخر باشد اوّل است و قبل از آن كه باطن باشد ظاهر است،
كُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَةِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ: هر واحد و تنهایى جز او، اندك است،
وَ كُلُّ عَزِیزٍ غَیْرَهُ ذَلِیلٌ - وَ كُلُّ قَوِیٍّ غَیْرَهُ ضَعِیفٌ: هر عزیزى جز او ذلیل، و هر نیرومندى جز او ضعیف و ناتوان است،
وَ كُلُّ مَالِكٍ غَیْرَهُ مَمْلُوكٌ وَ كُلُّ عَالِمٍ غَیْرَهُ مُتَعَلِّمٌ: هر مالكى جز او بنده، و هر عالمى جز او دانش آموز است،
تاریخ:دوشنبه 31 مرداد 1390-04:27 ب.ظ
از آنجا كه ذات خداوند حقیقتى غیر متناهى است و مثل و نظیرى ندارد، انسان راهى به درك كنه ذات خداوند نخواهد داشت، در عین حال مىتوان او را از طریق صفات جمال و جلال
شناخت.
مقصود از صفات جمال، صفاتى است كه نشان دهنده كمال وجودى خداوند است، مانند علم، قدرت، حیات، اختیار و نظایر آن.
مقصود از صفات جلال نیز صفاتى است كه خدا اجل و برتر از آن است كه به آنها وصف شود، زیرا این صفات نشانه نقص و كاستى، و عجز و ناتوانى موصوف است، و خداى متعال، غنى مطلق و منزه از هر نقص و عیب است. مانندجسمانیت، داشتن مكان، قرار گرفتن در زمان،تركیب و امثال آن.از جمله این گونه صفات است.
تاریخ:یکشنبه 30 مرداد 1390-10:59 ق.ظ
چندین صفات خداوند را می توان اینگونه نامید
قدیم و ابدی :همیشه بوده و همیشه خواهد بود . برای او آغاز و پایانی تصور نمی شود ، هو الاول و الاخر و الظاهر الباطن وهو بکل شیء علیم " اول و آخر و ظاهر و باطن اوست و او از هر چیز آگاه است
مرید : یعنی صاحب اراده می باشد و در کارهایش مجبور نیست و هر کاری انجام می دهد دارای هدف و حکمت است. ( حکیم است )
مدرک : همه چیز را درک می کند همه را می بیند و همه صداها را می شنود ( سمیع و بصیر است )
متکلم : یعنی خداوند می تواند امواج صدا را در هوا ایجاد کند و با پیامبران خود سخن بگوید نه اینکه تکلم از زبان و لب و حنجره باشد .
تاریخ:شنبه 29 مرداد 1390-06:06 ب.ظ
یكى از صفات خداوند:
صادق است
یعنى در گفتار خود راستگو است و شائبه كذب در گفتار او را ندارد. دلیل این امر نیز روشن است، زیرا دروغ شیوه جاهلان، نیازمندان، عاجزان و ترسویان است، و خدا از همه اینها پیراسته است به تعبیر دیگر دروغگویى قبیح است و خداوند از فعل قبیح منزه است.
تاریخ:جمعه 28 مرداد 1390-03:52 ب.ظ
روشی دیگر در تقسیم صفات واجب تعالی:
صفات فوق را به گونهای دیگر نیز تقسیم کردهاند. نتیجه این تقسیم از این قرار است:
صفات خدا ابتدا به ذاتیه و فعلیه تقسیم شدهاند و سپس هر کدام از صفات فوق را به ثبوتیه و سلبیه تقسیم کرده و آنگاه صفات ذاتیه و فعلیه را به حقیقیه و اضافیه تقسیم کردهاند و در نهایت صفات ثبوتیه حقیقیه را به حقیقیه محضه و حقیقیه ذات اضافه تقسیم کردهاند.
نکته: این دو گونه تقسیم بندی از صفات خداوند متعال، فقط در روش با هم متفاوت هستند و گرنه در نتیجه تفاوت چندانی از نظر صفات و نیز از نظر شمار صفات خداوند با یکدیگر ندارند.
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-10:20 ب.ظ
1- صفات ذاتیه: این صفات عین ذات هستند (همانطور كه در توحید صفاتی مورد بحث قرار میگیرد) به این معنا كه خداوند به نحو بساطت دارای همۀ صفات ذاتی میباشد و چنین نیست كه این صفات زائد بر ذات باشند. چون اگر این صفات زائد بر ذات باشند مستلزم تركیب خداوند از ذات و صفات است در حالی كه در جای خود مورد بحث قرار گرفته كه هیچ نوع تركیبی در خدا راه ندارد.
2- صفات فعلیه: از آنجا كه این صفات از مقام فعل خدا انتزاع میشوند، زائد بر ذات خدا هستند و استحالۀ فوق در اینجا راه ندارد؛ زیرا این صفات اختصاص به مقام فعل خدا دارند نه مقام ذات او.
در حقیقت همۀ صفات فعل خدا، چنان كه ملاصدرا و به تبع فلاسفۀ حكمت متعالیه و فلاسفۀ معاصر بیان كردهاند به صفت «قیّوم» برگردانده میشوند. یعنی خداوند به گونهای است كه وجودات دیگر در خلق و رزق و...نیازمند اویند.
تاریخ:چهارشنبه 26 مرداد 1390-09:35 ب.ظ
صفات خداوند در یك تقسیم بندی كلّی به دو قسم تقسیم میشوند:
1- صفات ثبوتیه، جمالیه، كمالیه: مقصود آن دسته از صفاتی هستند كه كمالی از كمالات خداوند را بیان كرده و جنبۀ ثبوتی و وجودی دارند و نبود آنها نوعی نقص برای خدا محسوب میشود. مانند: علم، قدرت، حیات و... از آنجا كه این صفات با واقعیت ثبوتی و كمالی خود، مایۀ جمال و زیبایی موصوفاند «صفات جمالیه» نیز نامیده میشوند.
2- صفات سلبیه، جلالیه، تنزیهیه، تقدیسیه: آن دسته از صفاتی هستند كه نقص و كاستی را از خدا نفی میكنند. از آنجا كه نقص و كاستی، خود نوعی سلب و نبود كمال است. وقتی ما نبود و سلب كمال را از خدا نفی كنیم به اثبات میرسیم. مثلاً جهل به معنای سلب علم است و سلب جهل به معنای اثبات علم كه خود نوعی كمال است میباشد و به این ترتیب همۀ صفات سلبیه به صفات ثبوتیه بازگشت میكنند. صفات سلبیه مانند: غیر جاهل، غیر عاجز و....
این صفات از آن جهت كه وجود خدا را از كاستیها منزّه میكنند، صفات تنزیهیّه و تقدیسیّه نیز نامیده میشوند و نیز از آن جهت كه شأن خداوند برتر و اجلّ از این است كه به نقص و كاستی متصف شود، صفات جلال نیز نامیده میشوند